تقویم تولد

Lilypie Kids Birthday tickers
‏نمایش پست‌ها با برچسب طهرون طهرون. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طهرون طهرون. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

دیگ دیگو!

تالار هنرهای نمایشی کودکان و نوجوانان، نمایشی داره به اسم "دیگ دیگو". نمایشیه مناسب برای بچه کوچولوها و البته اولیاء بچه کوچولوها!. نمایش هر روز ساعت 5 و نیم اجرا می‏شه. امروز بیست و ششمین روز اجرای این نمایش بود.

ساعت دقیقا 4 و 50 دقیقه بود که با فراز سوار تاکسی های پارک وی- هفت تیر شدیم. تو ترافیک بین پارک وی تا سر صدر کلی معطل شدیم. تو هفت تیر از کلی آدم سراغ ورزشگاه رو گرفتم و بدو بدو خودمون رو راس ساعت 5 و نیم به تالار که تو خیابون پایینی ورزشگاه بود رسوندیم. بلیط گرفتیم. یه عده، حدود پونزده بیست نفر قبل از ما اومده بودند. تا فراز رو ببرم دستشویی، در سالن باز شد و بعد ازجیش مختصر فراز، رفتیم تو سالن و منتظر نمایش شدیم. نمایش به نظر من بد نبود، اصلاً قشنگ هم بود. یعنی یه طورایی حس خوبی داشتم موقع دیدنش. اوائل بعضی جاهاش من خنده‏ام می‏گرفت ولی وقتی به فراز نگاه می‏کردم که ببینم اونهم می‏خنده، خوشحاله، یا نه، می دیدم جدی داره تماشا می‏کنه. فکر کردم شاید خوشش نیومده. بعد دیدم نخیر، تا اون آقا مرشده (یکی از بازیگران اصلی نمایش) چیزی می‏پرسید، فراز با صدای بلند جوابش رو می‏داد. یا هروقت قرار بود یه اتفاقی برای بازیگرا در حین نمایش بیفته، بلند می‏شد و با صدای بلند اِلارم می‏داد و راهنمایی‏شون میکرد! نه تنها فراز، بلکه همه بچه های سالن هم همینطور بودند. برام جالب بود این ارتباط برقرار کردنشون. بعضی ها هم بودند که عین بزرگا جاهایی که ما ها رو می خندوند، اونها هم می‏خندیدند.
نمایش که تموم شد، فراز گفت خیلی قشنگ بوده و خوشش اومده. گفت که تو دفتر نظر خواهی بنویسم نظرش رو. که "همه خوب بودند، ببره بد بود"! بعد هم نمیخواست بیرون بیاد و درخواست دیدن تئاتر بعدی که ساعت 7 شروع می‏شد و کارگردانش پرستو گلستانی بود رو ‏کرد!
معلوم بود بهش خوش گذشته.

کارگردان نمایش حسن مزینانی بود. بازیگرانش هم چند تا جوون نازک و ناشناس بودند. بلیط 2 هزار تومنه. آدرس تالار هم، خیابان مفتح جنوبی، ضلع جنوبی ورزشگاه شهید شیرودی، خیابان ارزنده یا بخشنده یا یه همچین چیزی.
همونطور که گفتم ساعت شروع نمایش هر روز از ساعت 5 و نیمه. برای اطلاعات بیشتر با تلفن تالار که 88306640 یا 88847272 تماس بگیرید.
تئاتر رویای بارانی هم تئاتر دیگه ای هست که مناسب دبستانی ها و بچه ها یبزرگتر باید باشه و کارگردانش هم پرستو گلستانیه. این یکی نمایش ساعت 7 شروع میشه و بلیط اونهم دو هزار تومنه.
.
.
پی نوشت بسیار مهم: بنده هیچ مسئولیتی در قبال اینکه شما برید و خوشتون نیاد، . نمی‏پذیرم. گفته باشم..

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

طهران شب از تو دور است!!*

آقای شهردار، دستت درد نکنه به خاطر زحماتی که می‏کشی برای بَزَک دوزَک این شهر.
روزی نشده که وقتی از بزرگراه‏ها‏ش رد می‏شم و فقط گل و بلبل و نقاشی و چمن و تزئینات و آدمای مشغول به این کارا رو می‏بینم به یاد تشکر از تو نیفتم.
یه کاری کردی که بعضی وقت‏ها، بخصوص تو اون ساعت‏های کم ترافیک و خلوت، بخصوص وقتی هوا یه نمه ابریه، یا یه نمه کوچولو بارون می‏یاد، انقدر همه چی در اثر قشنگی کنار جاده ها و اتوبانها قشنگ به نظر می‏رسه که که آدم به این فکر نمی‏کنه که این شهر دهنش کجه و دماغش اُوِر سایزه و کچله و موی زائد داره و کلن کله‏ش بی‏تناسبه با اندامش . آدم فکر نمی‏کنه به اون دندون‏های خرابی که پشت رژ لب قرمز قایم شده. آدم فکر نمی‏کنه به اون زخم‏ها و خط رنج و دردی که زیر این پوست پوست پنکیک خورده مخفیه. آدم فکر نمی‏کنه که زیر این‏همه بَتونه‏کاری یه خال‏هایی وجود داره که فکر آدما بیش از حد مشغولشونه و دیگه وقتی برای فکر کردن به زیاد شدن خال‏ها و یه نقطه ها و دون دونای مهمتر، که باید فکر بهشون مشغول باشه وجود نداره. آدم فکر نمی‏کنه به اینکه....
بگذریم.
خلاصه اینکه برای ثبت در تاریخ و فراموش نکردن این اردیبهشت ماه جلالی گل و بلبل این شهر تو این سال به نسبت پربارون، دلم نیومد که اینجا ننویسم که "دست تو هم درد نکنه آقای شهردار"!
.
.

* نمی دونم شعر این ترانه سروده کیه ولی هرچیه یه زمونایی، امیر کریمی این ترانه رو می‏خوند

کت و شلوار می‏دوزه، پیرهن چین‏دار می‏دوزه!

شما هم از اونایی هستید که پارچه اضافه تو خونه دارید؟ از این پارچه هایی نه چندان ارزشمندی که بی مناسبت و با‏مناسبت کسی بهتون هدیه داده؟ چند سال گذشته و نمی‏دونید باهاش چی کارکنید و به عبارت بهتر چه خاکی تو سرش بریزید؟
فکر می‏کنید پارچه‏هه ارزش چند بار رفتن خیاطی و پروف و این بساط‏ها رو نداره؟ خودتون هم حال و خوصله خیاطی کردن ندارید؟
خب. من یه راه پیشنهاد می‏کنم به ساکنین تهران. راهش اینه که هرجا هستید خودتون رو برسونید به خیابون ولیعصر. چه با اتوبوسهای بلیطی و چه با اتوبوسهای 150 یا 200 تومنی ، این خیابون رو بالا برید یا پایین، یه ایستگاهی هست به اسم مهدیه ( بعد از منیریه و اون طرفا). روبه روی ایستگاه مهدیه، یه ساختمون قدیمی‏ه و یه تابلو که روش نوشته" مزون ش ق ای ق". انتظار یه مزون شیک و با کلاس و چیتان پیتان نداشته باشید. پله‏هاش قدیمی و موزاییک‏های کنده شده و فضای کمی رعب آمیز! دو طبقه برید بالا تا برسید به یه دری که بازه. این‏ور یه آرایشگاهه. اون‏ور، یعنی درست بالای پله ها،خیاطی یا مزون مورد نظر قرار داره. از در که نگاه می‏کنید، یه راهروی باریک می‏بینید و اون روبه رو هم یه میز برش که چند نفری همیشه دور و برش ایستادند. بین اونها حتماً خانم جوان که ایده و فکر این مدل کار رو داشته و راه انداز این سیستم بوده رو حتماً می‏بینید. یه خانم چاقه با صورتی خونسرد که اگه دقت کنیم، می‏بینم نصف صورتش کمی گوشت اضافه داره که نشون دهنده یه سوختگی قدیمی‏ه.
درو دیوار این مکان پر از عکس لباس و مدل این جور چیزهاست. همینطور بریده نشریاتی که راجع به همین خانم جوان نوشتند. بانوی پارچه‏ها، زن کارآفرین، همت قوی، خواستن توانستن است، لباس عروس را یک‏روزه می‏دوزم، و..
تو همون حینی که منتظرید نوبت‏تون بشه، بریده نشریات چسبیده شده به دیوار رو می‏خونید- البته اگه قبلاً مطلبی راجع به این خانوم جایی نخونده باشید؛ سوختگی 85 درصد در دوازده سالگی. چند بار زیر عمل رفتن. ازدواج با یه مردی که 75 درصد سوخته بوده و محل آشنایی همون بیمارستان بستری بودن بوده. رفتن به یه روستا اطراف اصفهان، وحشت مردم از قیافه. دایر کردن کلاس گلدوزی و خیاطی و ... تو همون روستا. اومدن به تهرون. توسعه کار. کارآفرینی برای حداقل 50 زن سرپرست خانوار و ...
خودش، دخترش، و خواهرش عضو ثابت و همیشگی این محل هستند.
بسته به شلوغی و خلوتی کار، بین 5 دقیقه تا نیم ساعت منتظر می‏مونید. بعد وقتی نوبت پارچه‏تون می‎رسه. مدلی که مد نظرتونه رو می‏گید. خانم جوان نه متر می‏گیره دستش نه چیزدیگه. به هیکل‏تون نگاه می‏کنه و قیچی رو می‏زنه. اون‏هم فقط با کمک دست راستش. دست چپش به دلیل همون سانحه قدرت کمی داره. در عرض چند دقیقه پارچه‏تون قیچی می‏خوره و می‏ره پیش خیاط مورد نظر. می‏شینید تو همون سالن و منتظر. یه خانم دیگه یه گوشه لباس زیر ارزون قیمت گذاشته و می‏فروشه. روبه رو هم یه آشپزخونه است با یه میز پلاستیکی اون گوشه هم یه قفسه و یخچال مانند که اونجا رو کمی شبیه بوفه کنه! توش پفک و چیبس و بیسکوییت گذاشتند و می‏فروشند. یه لیوان نسکافه چهارصد تومنی فکر بدی برای گذروندن وقت نمی‏تونه باشه. بین نیم ساعت تا 45 دقیقه خیاط مورد نظر صداتون می‏کنه و لباس نصفه دوخته شده رو تن‏تون میکنید. یه جاهاش رو قیچی می‏کنه. یه جاهاش رو تنگ می‏کنه، یه ایرادایی که گرفتید و خودش می‏بینه رو می‏گیره و بعد از این کارا می‏رید دوباره می‏نشینید سر جاتون. بعد از یه مدت دیگه دوباره صداتون می‏کنه و این بار پروف نهایی می‏شه. یا هنوز احتیاج داره به کمی تغییر یا نداره. اگه نداشته باشه. می‏ره برای دوخت قسمت پایینی و جا دکمه و فلان.شما پولتون رو حساب می‏کنید و تمام. اتوی پرسی اونجا ندارند بنابراین باید لباس دوخته شده رو بدید یه جای دیگه اتوی نهایی بشه. دکمه هم یا خودتون می‏برید اونجا میدوزند، یا ازبین دکمه های اونجا یکی رو انتخاب می‏کنید ، یا اینکه خودتون بعداً میخرید و بهش می‏دوزید .
چند ساعته لباس یا لباسا تحویل گرفته می‏شند. من توصیه‏ام اینه که پارچه های گرون قیمت رو اول کار ندید دست اونا. اول با پارچه های معمولی یه لباس معمولی یا تو خونه‏ای بدوزید اونجا. اگه کیفیت کار به مذاقتون خوش اومد. اونوقت پارچه گرون تر رو بگیرید دستتون و برید اونجا( من یه بار سه سال پیش با یه جین قرمز رفتم اونجا برای اینکه یه مدل مانتوی چیتان پیتان برام بدوزند. گفتند نمی تونیم این مدلی! لازم به ذکره که بگم سرنوشت اون جین قرمز دلخراش تر از مدل ساده پیشنهادی اونها بود. چون یه خیاطی دیگه که کلی ادعاش می‏شد دادم دوخت . بعد از کلی رفت و آمد عین اون مدل که می‏خواستم نشد که هیچ. وقتی هم میپوشم‏ش، بنا به دلایل نامعلوم عین بچه مدرسه‏ای‏ها می‏شم!).
اگه چند تا هم پارچه دارید نگران نباشید. همه شون تو یه روز دوخته می‏شند. اصلاً فکر کنم بهتر اینه که با چند تا پارچه برید اونجا که حالا که وقتتون داره می‏گذره، حداقل چند تا کار رو باهم کرده باشید.
حسن این مرکز برای مشتری سرعت کاره و یه چند ساعتی رو سپری کردن تو یه محیط آروم و بی تنش وخب، قیمت به نسبت مناسب. قیمت برای بلوز 6 تا 7 تومن، دامن: 4 تا 6 تومن. مانتو 7.5 تا 14 تومن (معمولاً مانتوهای خیلی مدل دار نمی‏دوزند اونجا)، شلوار 4 تا 5 تومن. لباس مجلسی 23 تا 30 تومن ( من راستش دو بار رفتم اونجا، یکی سه سال پیش و یکی هم دیروز! مدل لباس مجلسی چندان دلچسبی رو ندیدم تو این دو روز. معمولاً خانمهای چاق با پارچه های گرون بودند که یه لباس پوشیده و ساده سفارش می‏دادند!) ، لباس آستر دار 15 تا 20 تومن و ...
برای کسانی که اونجا هم کار می‏کنند، یه منبع درآمده و کارکردن تو یه محیطی که اونطور که به نظر می‏رسه براشون راحته و دوستش دارند. دست مریزاد به این خانم جوان پر انرژی با این ایده خوبش.
پی نوشت: اون روبه رو هم یه آرایشگاهه. یه خانومی تو ساعات انتظارش برای خیاطی، موهاش رو هم رنگ کرد! استفاده بهینه از وقت ‎‏
Google Analytics Alternative