۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه
خیلی خطرناکه حسن!
چند روز پیش برای فراز این قصه رو خوندم. همون اولای قصه که ماهی سیاه کوچولو عزم رفتن کرده بود، از فراز پرسیدم« به نظر تو کار درستی میکنه یا نه؟» فراز با قاطعیت گفت :« نه. چون خطرناکه. اتفاقات بد براش میفته». من گفتم «آره . ممکنه. ولی باید قصه رو بخونیم تا ببینیم کار خوبی کرده یا نه».
ماهی سیاه کوچولو ا زرودخونه و آبشار و مارمولک و قورباغه و اینها گذشت و به دریا ی بزرگ آبی رسید. از فراز دوباره نظرش رو پرسیدم. فراز جواب داد:«کار بدی کرده. چون دریا به اون بزرگی خیلی خطر داره. ممکنه یه ماهی بزرگ بخورتش. تازه مامانش هم که اونجا نیست».
من با تمام حس ستاره سرخی و داس و چکش و "ما باید بریم به دریا برسیم " و اینها: « ولی خب. دریا خیلی قشنگه. خیلی بزرگه. یک عالمه جا داره که ماهیه توش شنا کنه. یه عالمه ماهی هست که بخواد باهاشون دوست شه. به نظر تو هنوز تصمیمش اشتباه بوده؟»
فراز: «آره خب. اونجا کوسه ها هم هستند. علفایی(!) که ماهی شکار میکنند هم هستند. ماهیگیراهم هستند. مامان ماهیه هم که نیست ازش مواظبت کنه» .
با ناامیدی قصه رو براش تموم کردم. آخرقصه هم که ماهیه به سلامتی میره تو شکم ماهیگیر. اونم به خاطره ماهیهای دیگه .
دیگه از فراز نظرش رو نپرسیدم. فراز خودش شروع کرد به نتیجه گیری «چه کار بدی کرد ماهیه ها. اگه الان نیومده بود. همچین اتفاقی هم نیفتاده بود. آدم باید همیشه به حرف مامانش گوش کنه. مگه نه؟!»!
.
چیه خب. بچهی من دلش نمیخواد ماهی سیاه کوچولو باشه. بچه من ماهی سیاه کوچولو رو یک کله پوک بی مغز میدونه. یحتمل اون ایثار آخریش رو هم گل سرسبد کله پوکیهاش میبینه!
اصلاً مگه یه مادر از خدا چی میخواد؟ غیر از اینه که یه ماهی سیاه کوچولو نمیخواد که زود ولش کنه و بره ببینه دنیا چه خبره ؟! اونم همین دنیای خرتوخر؟!
هان؟!!
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
پیش دستی های ما و ییپ و یانکه

تو هلند فروشگاهی بود به اسم Hema. اون اوایل کار که مشکل کاسه بشقاب داشتم، از این فروشگاه یک دست پیشدستی برای میوه گرفتم. پیش دستیها سفید بودند و وسطشون تصویرکارتونی دو تا بچه بود. لباسای سفید و راه راه و صورت سیاه. کلن تصاویر سیاه و سفید بودند ولی خب، خیلی هم با نمک. طوری که هیچ وقت از دیدنشون سیر نشدم و دلم رو نزد. نمیدونسم قضیه این عکسه چیه و داستان از چه قراره. مدتی پیش مجموعه شش جلدی کتابی رو هدیه گرفتیم که قصۀ همون دو تابچهی پیش دستی ها بود. اسمشون ییپ و یانکه است. این کتاب رو خانم آنی اشمیت، یک نویسندۀ هلندی نوشته و الان ترجمه شده. خب البته اشکالات دستوری و نوشتاری هم داره طوری که آدم گاهی نمی تونه روون بخونه. ولی خب، همین هم تا الان کلی فراز رو جذب کرده و برای خودم هم جالبه. خلاصه که تصویر پیشدستیها، قصۀ جذابی بوده و ما بی خبر بودیم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
کتابهای کودکانه- فراز
مجموعه داستانها
قصههای کوچک برای بچه های کوچک(4 جلد) –انتشارات بنفشه- نوشتۀ شکوه قاسم نیا، جعفر ابراهیمی شاهد، غلامعلی مکتبی، مژگان شیخی..(فراز این مجموعه رو دوست داره. سه سال و نیمه بود که خریدم و خوندم و خوشش اومد- الان خودش خیلی از داستاهاش رو میتونه تعریف کنه. خیلی از نویسنده ها معروف بودند. یکی از نویسنده ها به نام مریم مقبلی تو این مجموعه هست که خوشم اومد از داستانهاش و نثر نوشتهاش)
مجموعۀ فسقلی ها- انتشارات بنفشه( 30 جلدی که فراز 17 جلدش رو داره)-(من از این مجموعه خوشم نمیاد چون فکر میکنم اگه هدفش یاددادن برخی اصول اخلاقیه، ناموفقه تو این کار، ولی فراز بدش نمیاد مخصوصاً از اون مجموعۀ پشت جلد که همۀ شخصیتها رو با هم داره- از من میپرسه بگو این کو؟ اون کو؟ شاید برای فراز هم کنار هم قرار گرفتن همۀ شخصیتها و پیداکردن هر کدوم از اونها درپشت جلد جذابیت بیشتری داشته باشه)
30 قصه ، 30 شب- نوشتۀ مژگان شیخی-(مجموعۀ 12 جلدی، برای هریک از ماههای سال)-انتشارات کتابهای بنفشه (فراز این مجموعه رو دوست داره، من هم زیاد بدم نمی یاد)
-قصه های شیرین برای بچه ها- نوشتۀ :اسدالله شعبانی، شهرام شفیعی، مزگان شیخی، سوسن طاقدیس...
(فراز این کتاب رو دوست داره چون همراه با تصویره و میتونه تصویر اونچیزی که من میخونم رو تو اون صفحه یا صفحۀ روبه روش ببینه. بعضی وقتها هم همینطوری کتاب رو ورق میزنه و داستانش رو برای من یا باباش تعریف میکنه، من هم خوشم میاد از این کتاب، بخصوص از اون داستان جوجۀ زرد حسنی کجایی که نوشتۀ اسدالله شعبانیه، خیلی دوست داشتم با پذیرفتن نقش تمام حیوانات، داستان رو برای وبلاگ کتابهای صوتی می خوندم که همیشه تهیۀ مقدمات کارمنو منصرف میکنه! این داستان این مجموعه یکی از روشهای خوب برای درک مفهوم اعداد تا ده هم برای بچه ها ست).
- ترانه های نی نی تپلی و نی کوچولو- نوشتۀ ناصر کشاورز- از سری کتابهای بنفشه-(تا قبل از 4 سالگی از کتابهای محبوب فراز بود.روش خوندن هم اینطور بود که من یک خط می خوندم، فراز خط بعدی، یا گاهی اوقات من کلمه ای رو نمی گفتم، فراز اون کلمه رو میگفت و بیتی رو کامل میکرد.من هم این کتاب رو دوست داشتم و دارم هرچند الان فراز بیشتر به داستان علاقه مند شده تا شعر).
-مجموعۀ حسنی (حسنی چه قدر شیطونه، حسنی کلاس اوله، حسنی یه دسته گل بود- نوشتۀ اسدالله شعبانی- انتشارات هم همون کتابهای بنفشه-(تا قبل از سه و نیم سالگی فراز دوست داشت ، من هم همینطور).
-شعرهای شیرین برای بچه ها (مجموعۀ 10 جلدی) –نوشتۀ شکوه قاسم نیا، افشین اعلا، اسدالله شعبانی، ناصر کشاورز... (بیشتر کتابهای این مجموعه کتابهای جالبی هستند، فراز کتاب فوتبالیستهای محله رو الان هم میخونه و دوست داره).
کتابهای نوشته شده توسط منوچهر احترامی (ده تا جوجه...، حسنی ما یه بره داشت، خروس نگو یه ساعت، کرم ابریشم، خرس و کوزۀ عسل، حسنی نگو یه دسته گل، حسنی نگو یه دسته گل- سلیمان بابا سلیمان،حسنی و گرگ ناقلا- دزده و مرغ فلفلی) فکر نمیکنم کسی از این کتابها خوشش نیاد
-مجموعه کتابهای داداشی- نوشتۀ شکوه قاسم نیا- کتابهای بنفشه ، (کلاً برای زیر سه سال یا حتی دو سال مناسب تره)
-مجموعه کتابهای می می نی- ناصر کشاورز- کتابهای بنفشه-( به نظرم برای زیر 3 سال مناسبه )
-کتابهای فکر میکنم بزرگ شدم- نوشتۀ افسانه موسوی گرمارود-انتشارات مواد وابزار آموزش زیتون-(ما سه تا از این مجموعه گرفتیم: کفش، مهدکودک، دوست، نمی دونم چون شخصیت اول داستانها دختره، احساس می کنم مناسب فراز نبود یا چی، زیاد خوشم نمیاد، فراز ولی نسبتاً دوست داشت و داره).
-قصه های من و بابام- نوشتۀ اریش ازر –ترجمۀ ایرج جهانشاهی-انتشارات فرهنگ و هنر- (مجموعۀ سه جلدی-یکی از قشنگ ترین کتابهاست هم از نظر من، هم از نظر فراز)
-قصه های من و مامان- نوشتۀ ویولت رازق پناه- نشر چشمه- ( این کتاب هم قشنگه و من دوستش دارم شاید برای بچه های کمی بزرگتر هم جالب باشه)
مجموعۀ مهارتهای اجتماعی –انشارات جوانۀ رشد- (فراز از این مجموعه، کتاب "چه قدر تو خوبی" رو داره، خوبه ولی به نظر من برای بچه های بزرگتر مناسبتره)
اما کتابهای غیر مجموعه ای:
مردآوازه خوان-نوشتۀ هدا حدادی- انتشارات شباویز-(فراز بدش نمیاد ولی من فکر کنم مناسب 6 تا 7 ساله ها باشه)
-کی از همه بزرگتره- انتشارات کانون- (فراز دوستش داشت به نظر من هم بد نیست برای یاد گرفتن ویژگیهای برخی از پرنده ها و حیوونا)
از کجا شروع کنیم- علی مفاخری- انتشارات بنفشه
ببو- ماریسا مونتس- ترجمۀ بهمن رستم آبادی- انتشارات کانون (فراز به این کتاب هم نسبتاً علاقه داره)
تپلی و علوم- نوشتۀ مرضیه مورد گر-(شاید برای بچه های بزگتر جالب باشه، هرچند خیلی از نظر قافیه و این مسائل هماهنگ نیست!)
در شکم نهنگ و...
راستش فراز از این سری کتابهای غیر مجموعهای تعداد بیشتری داره ولی میشه گفت خیلی هاشون کتابهای قابل توجهی نیستند چه از نظر نویسنده و چه از نظر تصاویر و کلاً و به همین دلیل لیست کردنشون در اینجا رو بیهوده میدونم.
کتابهای کاردستی
-کتابهای برچسبی صورتم کو- امیر حسین یزدانیان پور- انتشارات طبیب- مجموعۀ 4 جلدی-( برای زیر سه سال مناسبتره به گمانم-خوبه کلاً، بچه سرگرم میشه)
-مجموعه کتابهای بازی با دایره های کاغذی انتشارات تیمورزاده- (قبلاً هم تو وبلاگ اشاره کرده بودم. از اوایل امسال، ما یکی دو ساعت در هفته رو به کار با این کتاب اختصاص میدیم. فراز دوست داره، و با علاقه این کار و انجام میده، چند جلدش رو داریم، هرچندهنوز کارهاش هنوز بی نقص نشده. قصد دارم بقیۀ جلدهاش هم از نمایشگاه کتاب امسال بگیرم- ما که امتحان نکردیم ولی ممکنه بچه های کوچکتر هم به این نوع کتابها علاقه داشته باشند)
- مجموعه کتابهای کار با قیچی – نوشتل علی اکبر صفایی دیبا- انتشارات پیام قلم (فراز از این مجموعه، حیوانات و سایل نقلیه رو داره-از اوایل امسال هفته ای یکی دوساعت هم به کار با این کتاب اختصاص دادیم و الان کتابها تموم شدند. مهارت قیچی کردن فراز فکر می کنم کمی بهتر شده- با توجه به علاقۀ فراز، بقیۀ کتابهای این مجموعه رو هم امسال از نمایشگاه کتاب تهیه میکنم).
-برای فراز از دو و نیم سالگی هم یک سری از کتابهای برچسبی از انقلاب گرفتم که با توجه به شکل صفحه ها، باید بر چسب ها رو میچسبوند. دوست داشت ولی سال پیش همۀ این کتابها رو دور ریختم اینه که اسم نویسنده و ناشر خاطرم نمونده).
کتابهای تربیتی خودم
-به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن- نوشتۀ ادل فیبر، الین مازلیش- ترجمۀ فاطمه عباسی فر- انتشارات دایره (به نظر من یکی از بهترین کتابها تو زمینۀ تربیت کودکه)
-کلیدهای رفتار با کودک 4 ساله- مری والاس- ترجمۀ مینا اخباری آزاد- موسسه انتشارات صابرین (کتاب خوبیه به نظرم- به صورت یک سری هست یعنی کلیدهای .. با کودک 1 ساله و 2 ساله و....)
-چگونه استعداد ریاضی کودکان خود را پرورش دهیم –نوشتۀ فرانسس موزلی، سوزان مردیت، مصطفی کریمی- ترجمۀ مصطفی کریمی-(کتاب خوبیه به نظر من، یک سری بازی که مفاهیم ریاضی رو بهتر میرسونند هم در خودش داره، کاربردش روبچه ها ا بالای 3 ساله )
-چگونه با کودکم رفتار کنم- نوشتۀ دکتر گاربر- ترجمۀ شاهین خزعلی- انتشارات مروارید- (این هم کتاب خوبیه ولی از نظر من خیلی از روشهاش با روشهای جامعۀ ما همخوانی نداره و کلاً خیلی دیسیپلین یا یه همچین چیزی من میبینم تو کتاب، یه دیسیپلین غیر عادی برای من!)
-بازیهای خلاق-365 بازی برای کودکان 2 سال به بالا- نوشتۀ شیلا الیسون، جودیت گری- ترجمل لیلا انگجی- انتشارات جوانۀ رشد
یک سری خاطرات هم یادم اومد بین نوشتن این لیست:
-یکی دیگه از کتابهای هدیۀ تولدش کتابیه به اسم Rupsje Nooitgenoeg . داستان پروانه شدن یک کرمه. این هنوز هم از کتابهای محبوب فرازه . تصویرگریش خیلی خوبه . تو بعضی از این صفحاتش تعدادی (از یکی تا پنج تا) میوه های مختلف وجود داره.. فراز حتی حالا هم که شمردنش بهتر شدههمچنان میخواد اینا رو بشمره و نگاه تایید آمیز منو ببینه. بیشتر دوست داره من رنگها رو ازش بپرسم و اون تو همون صفحۀ اول کتاب، این رنگها که تو دایره هایی هستند رو بهم نشون بده. اینطور که دوست هدیه دهنده میگفت، همۀ بچه های هلندی یکی از این کتابها دارند، راست و دروغش گردن خودش!
۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه
گل نسا باجی هم کتاب می خواند!
روزی که برای خریدکتابهای عیدی-که ذکرش در چند پست قبل رفت- به شهر کتاب رفته بودم و از پیداکردن کتاب تنهایی پرهیاهو و پری فراموشی برای خودم نا امید شده بودم و همینطوری بین کتابها می گشتم تا یک کتاب خوب پیدا کنم، این صفحه رو از یک کتاب باز کردم و جملۀ بالایی رو که خوندم، خوشم اومد و کتاب رو خریدم.
کتاب قشنگیه به نظرم . از اون کتابا نیست که آدم بگیره دستش و نزارتش زمین و زندگی آدم رو قفل کنه؛ آدم میتونه وقتی آب برنج رو گذاشته تا جوش بیاد، یا وقتی پیاز رو تو ماهیتابه ریخته تا داغ بشه، یا وقتی پای تلویزیون نشسته و دلش نمیخواد هی اخبار گوش بده، یا وقتی تو ماشین بیکاره این کتاب رو بگیره دستش و بخونتش. نه فشار خون بالا و پایین میره، نه استرس، نه خوشحالی و کلاً به هیجان خیلی کار نداره. آدم وقتی کتاب رو میگیره دستش، خط به خط نمیخونه تا ببینه آخر قصه چیه. بلکه همین جمله های خاص و عجیب و قشنگه که آدم می خونه و ته دلش یه قلقلک نامحسوسی رو احساس می کنه و پهن شدن لبخندکی روی لبها. آروم و بی سرو صدا. من که همین یک کتاب رو از این نویسنده خوندم فکر می کنم نویسندۀ "باحالیه" یعنی ممکنه کل داستان متاثر از گذشته و آینده باشه، ولی "رویدادهای حال" خیلی مهمتره.
***
کتاب دیگه ای که به این ترتیب گرفتم، کتاب صید قزل آلا در آمریکا نوشتۀ ریچارد براتیگانه. این هم خوب بود. یک جورهایی خاصه و با اون مفهوم داستانی که تو ذهن من و خیلیهاست در تضاده. مثل همون بالایی. اصلاً از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون، من گاهی اوقات- مثل دیروز وقتی کنار فراز بعد از خوندن قصه اش دراز کشیده بودم تا خوابش ببره- بیست صفحه از بالایی خوندم، بیست سی صفحه ای هم از پایینی، بعد دوباره بیست صفحه بالایی و بعد ده بیست صفحه ای کاملاً بی ربط هم از کتاب "چگونه به اینجا رسیدم باربارا دی آنجلیس"! و...( کلاً من این مدل کتاب خوندن رو هر چند منو یاد اون پسر پر روئه تو فیلم "متچ پوینت "میندازه، خیلی دوست دارم. شما هم امتحان کنید شاید خوشتون بیاد!) هی با خودم می گفتم یک جورهایی اینها- منظور براتیگان و ونه گوته- انگار زاویۀ دیدشون یا حالا نثرشون شبیه همه!
شاید اگر اون کتاب باربارا روبعد از اینها نمی خوندم، به این نتیجۀ مهم نمی رسیدم!
۱۳۸۷ دی ۳, سهشنبه
بانوی من، قمری من!!!
من قصد داشتم که این کتاب رو برای وبلاگ راوی بخونم تا علاوه بر نابینایان،کسانی که به این کتاب دسترسی ندارند هم بتونند استفاده کننند، ولی از اونجا که من یک ایرانی شریف هستم، اون قضیۀ بهشت و جهنم ایرانی وخارجی مصداق پیدا میکنه برام. یعنی الان من اینترنتم فکر نکنم سرعت بدی داشته باشه برای دانلود، ولی چی؟، میکروفون ندارم. یعنی داشتیم ها، ولی هرچی میگردم پیداش نمی کنم که نمیکنم. اینشاالله که به زودی زود این میکروفون پیدا بشه و ببینم اونوقت دیگه چیزی کم ندارم.
دوم اینکه هوا ابریه، طبق گزارشهای هواشناسی باید برف می اومده که نیومده. من علاوه بر اینکه گلوم داره میسوزه و درد میکنه و هی دماغم رو میچلونم، نگران اینم که حالا اگه برف نیاد چی؟نکنه خشکسالی بشه امسال ؟ تازه آلودگی هوا هم این چند روزه داره به حد بحران میرسه و صبح میگفت که دارند دوباره از این کمیته های بحران تشکیل میدند!.
بوی سوپ خونه رو گرفته ولی علاوه بر اینکه خونه همچنان نامرتبه و استکانهاس صبح شسته نشدند، فکر میکنم به اینکه این هفته هم رفت، بدون اینکه من یک قدمی به جلو بردارم. عمراً بتونم تو این هوا و با این وضعیت برم وسط شهر، ولی این دیر رسیدن به برنامه هام رو چی کار کنم؟
الان تلویزیون روشنه و یک دکتری داره در مورد افسردگی حرف میزنه و علائمش و نوع حاد و مزمنش!
سوم اینکه فراز همچنان میره مهد و برمیگرده. باید در مورد کاراش و خودش حرف بزنم که بالاخره این کار رو میکنم.
چهارم اینکه از نظراتتون راجع به پست پایین هم ممنون، دیدگاههای شما هم جالب و هم تامل برانگیز بود برام. خود من هنوز گیج این فاصله هایی هستم که به مرور بین دوستیها پیش میاند و آدم رو مردد میکنند.
پنجم: خدا رو چه دیدید، شاید خونه رو که تمیز کردم ، بیام دوباره اینجا بنشینم و درمورد شعهای بچگیام بگم و اینکه چقدر وقتی شعر برای فراز میخونم، یا فراز برای من شعر میخونه، یاد اون موقعهای خودم می افتم.
۱۳۸۷ آذر ۱۷, یکشنبه
محفل شادمانی در بساط فروشندۀ معتاد!
دومین کتاب، تاریخ خوارزمشاهیان بود، اسم نویسنده اش به نظرم آشنا اومد. فریدون* خلعتبری. یکزمانی به تاریخ خیلی علاقه داشتم. نمیدونم چرا علاقم به تاریخ کم شده، به نظرم این روزها تاریخ چیز کم مصرف و پر ادعایی می یاد.
سومین کتاب رو که برداشتم، برادرم گفت "نگاه کن اینجا رو ، نوشته پرفروشترین کتاب در لیست نیویورک تایمز". کتاب جلد مشکی داشت. ظاهر گیرایی نداشت. برادرم میگفت که فروشندۀ معتاد گفته "رو کتاب خوبی دست گذاشتی" . اینو با ادای حرف زدن اون مرد و لهجۀ معتادی میگفت و میخندید. هیچوقت نمیتونم از صورت احسان(برادرم) بفهمم که واقعاً منظورش چیه، مسخره میکنه؟ جدیه؟ چیه؟
"زن سالخورده قویی را به خاطر می آورد که سالها قبل آن را به قیمتی مفت خریده بود. فروشندۀ بازار لاف میزد که این قو زمانی اردکی بوده و به امید غاز شدن گردنش را کش میداده است و حالا، نگاهش کن!زیباتر از آن است که خورده شود.
سپس زن و قو در حالیکه گردنهایشان را به سوی آمریکا کش داده بودند، اقیانوس پهناوری را درنوردیدند که هزاران فرسنگ پهنایش بود. هنگام سفر، زن در گوش قو زمزمه میکرد:" در آمریکا دختری شبیه خودم خواهم داشت، اما در آنجا هیچ کس به او نخواهد گفت که مقیاس ارزش او به بلندی آروغ شوهنر او بستگی دارد. در آنجا هیچ کس او را با کوچکی و حقارت نخواهد نگریست زیرا من کاری خواهمکرد که او انگلیسی را با لهجۀ کامل آمرکایی صحبت کند. در آنجا او مشغول تر از آن خواهد بود که فرصتی برای غصه خوردن به دست آورد!. او نیت مرا درک خواهد کرد، زیرا این قو را به او خواهم داد- مخلوقی که با ارزش تر از آن شده که گمانش میرفت."
اما هنگامی که زن به سرزمین جدید وارد شد، مامور ادارۀ مهاجرت قو را از زیر بغل او کشید و زن را در حالیکه سراسیمه دستهایش را تکان میداد و تنها پری از آن قو به یادگار در دستش باقی مانده بود، تنها رها کرد. سپس انقدر فرمهای جوراجور برای پرکردن به زن دادند که فراموش کرد برای چه آمده و چه چیزی را پشت سر باقی نهاده است.
آن زن اکنون سالخورده شده است. دختری دارد که تنها با یادگرفتن زبان انگلیسی رشد کرده است و بیشتر از افسوس، کوکا کولا قورت میدهد. اکنون مدتی مدید است که زن میخواهد تنها پری را که از آن قو برایش به یادگار باقی مانده است به دخترش بدهد و بگوید:" شاید این پر به نظر تو بی ارزش بیاید، اما از راه دوری آمده. با خود حامل تمام نیتهای خیر من است". زن صبر کرد. سالهای پی در پی، تا روزی که بتواند خواسته اش را به انگلیسی سلیس و آمریکایی برای دخترش ادا کند.
همین صفحه به عنوان مقدمۀ بخش اول کافی بود که به شدت راغب خوندن کتاب بشم و تا تمومش نکردم زمنیش نگذارم.
داستان کتاب دربارۀ مهاجرته، عشق مادر و فرزندی، آرزوهای گم و فنا شده ، خوشیها و ناخوشیها، دور شدن از آداب و سنن و... داستان مادران چینی که فرزنداشون رو در سرزمینی جدید به دنیا آوردند، مادرانی که از گذشتۀ خودشون بیزارند و هرچه تلاش میکنند برای تربیت موفق فرزندانشون با فرهنگی غیر از فرهنگ خودشون و در کشوری دور از اونچه که در گذشته آزارشون میداده ، ناموفق میمونند، چون خودشون نتونستند گذشته اشون رو به طور کامل فراموش کنند و روی اون باقی موندند. دخترا اینا رو میبیند و میفهمند ولی زبونی برای برقراری ارتباط با هم پیدا نمیکنند. دورند از هم، خیلی دور در عین حالیکه نزدیکند به هم، خیلی نزدیک....
به نظرم خیلی عالی بود و ارزشش خیلی بیشتر از کتابهایی هست که میخونم و به چاپ چندم رسیدند.
نمیدونم آیا تجدید چاپ شده یا نه؟ نمیدونم چرا با اینهمه نثر شیوا و قشنگ (که حتی ترجمه هم نتونسته از بار اون کم کنه) و اینهمه حرف ، انقدر مهجور مونده. تو اینترنت با لغات فارسی دنبالش گشتم و چیزی پیدا نکردم،
یعنی چرا این کتاب که اینهمه ازش لذت بردم، گمنام مونده؟ شاید هم گمنام نیست و من از گمنام نبودنش بیخبرم؟هان؟ شما این کتاب رو خونده بودید؟
۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه
مثلاً کتاب خوانده ایم!!
کلاً جالب بود
"خاله بازی" یکی دیگه از کتابهای این نویسنده است که یکی دو هفته ای هست که همراه تعداد دیگه ای کتاب از طریق این سایتهای فروش کتاب اینترنتی سفارشش رو دادم ولی هنوز به دلیل تنبلی فراوون، نرفتم پولی به حساب اون شرکت بریزم تا کتابها به دستم برسند. اگر این کار رو بکنم این اولین خرید اینترنتی کتاب من خواهد بود. یکی از دلایل تنبلی من هم شک داشتن به این سیستم خریده، خریدهای اینترنتی کتاب چطوره،؟ آیا همونطوریکه میگند یکی دو روزه کتاب به دستمون میرسه ؟
قبلاً نوشته بودم که مجموعه داستان کوتاهی از مزگان کلهر خوندم به اسم " چه کسی موهایم را شانه زد" و گفته بودم که از نثر و سبک نوشتنش در این کتاب خیلی خوشم اومده بود. تو همین جستجوبرای خرید کتاب اینترنتی ، از همین نویسنده کتابی دیدم به اسم "کفترکش". چون از نثر نوشتۀ اون کتاب اول خوشم اومده بود، این رو هم جزء لیست کتابهای خریدم قرار دادم. نمیدونم کسی این کتاب رو خونده یا نه؟ (لیلی جان قبلاً گفته بودی از این نویسنده کتابهایی خوندی، درست میگم؟). چند تا کتاب دیگه هم هست از نویسنده های دیگه، مثل عرفان نظرآهاری (که اسم کتابهاش شیفته ام کرده بدون اینکه بدونم دقیقا چطور مینوسه ) و امیرخانی و.. . به محض دریافت و خوندن این کتابها مینویسم درموردشون.
البته لازم به ذکره که این کتاب (چه کسی موهایم را شانه زد) از انتشارات کانونه و متعلق به نوجوونا، یعنی گروه سنی ه !. آشنایی من با این کتابها به واسطۀ کارکردن خانم برادرمه که تو کانون پرورش کار میکنه و هر از گاهی من رو بی نصیب نمیگذاره از کتابهای منتشر شده ای که به نظرش جالب می یاد. امروز هم کتابی رو خوندم از همین انتشارات و مجدداً برای همین گروه سنی ، به اسم "نان و گل سرخ" نوشتۀ کاترین پاترسون و ترجمۀ حسین ابراهیمی. قشنگ بود و تین ایجری. میشه گفت داستانی بود که آدم رو به خوندنش برای فهمیدن ادامۀ داستان ترغیب میکرد و یک هپی اند و... همین.
دفعۀ آخری که شهر کتاب رفته بودم یک سری کتاب دیدم از نویسنده ای به نام کریستیان بوبن، یکی از کم قطرترین کتابها به اسم "ایزابل بروژ" رو برای آشنایی با سبک نویسنده برداشتم . قمستهاییش رو خوندم ولی چندان چنگی به دل من نمیزنه از نظر سبک نوشتن و جذب خواننده (البته از نظر من) . اینه که خوندنش نصفه کاره مونده . حالا شاید یک وقتی خوندم و خوشم اومد و براتون نوشتم . شاید...
یکی از این کتابها، قصه های شیرین هست که هم " تقریبا" به خوبی مصوره (این مصور بودن کتاب برای بچه ها به صورت کامل به نظر من خیلی مهمه چون فراز به شکلها نگاه میکنه و اگه موجود، یا حالت، یا کاری باشه تو متن داستان و تو تصویر نباشه، من باید جوابگو باشم که پس کجاست؟!!). هم داستانهاش میتونند جالب فرض بشند. از نویسنده هایی مثل اسدالله شعبانی، شهرام شفیع، مزگان شیخی، سوسن طاقدیس و ...
کتاب دیگه برای این سن" قصه های کوچک برای بچه های کوچک" است ، چند مجموعه است و هرمجموعه هفده داستان داره. هرچند این کتاب برای گروه سنی بالای 5 سال ذکر شده ، ولی فراز به این کتابها بسیار علاقه داره (حتی بیشتر از اون بالایی) و یکی از دلایل علاقش اینه که داستانهاش انقدر زیاد هستند در هر کتاب که میتونه انتخاب کنه از بینشون، و این انتخاب کردن خیلی براش جالبه این روزها!. بعد از هربار خوندن من هم، فراز اصرار میکنه که من هم باید قصه بخونم، صفحات رو ورق میزنه و با استفاده از شکلها یک چیزی میگه، هراز گاهی هم میخنده و میگه مثلاً "این کارجوجه خیلی بامزه بود" یا اینکه سر و دستش رو تکون میده و میگه" گربه چه کار بدی کرد، وای وای وای" و همۀ داستانها رو یک داستان فاقد یک خط داستانی مشخص و فاقد یک شخصیت معلوم میکنه و آخرش هم میگه" قصۀ ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید!. خوشال شدی که من انقدر خوب برات قصه میخونم؟"
کتاب دیگه برای فراز هم یک مجموعۀ ده جلدیه که شعرهست و سروده های شکوه قاسم نیا و اسدالله شعبانیه و اسم این مجموعه هم "شعرهای شیرین برای بچه ها"ست، این رو هم فراز خیلی دوست داره ولی همونطور که گفتم داستانها الان دیگه بیشتر جذبش میکنند.
همۀ این کتابها ی بچه گانه هم از انتشارات کتابهای بنفشه است.
-از اونجا که این پست ، یک پست کتابی و به اصطلاح فرهنگی شده!!، شاید بد نباشه این خبر فرهنگی (!!)رو هم در اینجا بگنجونم که ما دیشب نمایشی رو هم تو اریکۀ ایرانیان دیدیم به اسم " من اگه نباشم" خواستید برید ببینید، خنده دار بود و چه بسا که به فرهنگمون هم اضافه شد. نمایشش هر شب ساعت 9هست . اگه زودتر رزرو کنید مثل ما نمیشید که صندلی آخر بنشیینید و هی گردن بکشید.
پی نوشت بی ربط : فراز با پدرش چند لحظه پیش از بیرون اومدند و فراز یک بستنی زمستونی خریده بود، بهش گفتم : به من هم یه خورده میدی؟
فراز در حالیکه انگشتش رو گذاشته بود روی نوشته های بسته گفت: " نگاه کن، این جا نوشته این را باید بچه ها بخورند، نباید به مامانهایشان و باباهایشان بدهند از اینها، چون ضرر داره براشون"!!